پسرم، پاره ی تنم ...
الهی فدایش گردم که فردا روز جشن شکوفه هاشه .
دهنم سرویس شد تا یه سال بره یه مهد فوقالعاده
خیلی دور بود، اما خب به خیر و خوشی گذشت.
یک سال هم رفت پیش دبستانی بدون چالش و دردسر
از سال های قبلش هم هر چی مهد کودک خوب بود
یه سری زدیم و چند وقتی هم رفتیم ...
حالا دقیقا امسال بچه اضطراب جدایی گرفته...
می دونه که نمیتونه ازم جدا بشه واسه همین
گفته که سرویس بگیریم براش، البته که خودمون
فکرشو انداختیم تو ذهنش. الهی خیر باشه براش...
مشکلم الان این درد کشنده ست که تاحالا ۲ تا دکتر
۲ تا حرف متضاد گفتن برای درمانش، فلذا نمیدونم
چه کنم ...
باقی بقایم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 23:47 توسط ماتیوس
|