می نویسم برای باد، باران و صدای شب
بچه شمال میخواد، تفریح میخواد
خودم از دیشب عین مار می پیچم به خودم از درد
پدرش قول داده که میریم و یه شب میمونیم
طبع بچه برنمیداره، بهش گفتم ما دو تا یه شب
بیشتر بمونیم بابا برگرده ... قبول نمیکنه.
میدونم میترسه، خودمم یکم دلهره دارم که اگه
همسایه های ا نجا نباشن چطوری یه شب
بیشتر بمونیم!!!!! همسر مرخصی نداره
من واقعا حال ندارم و اوضاع جسمیم
به هم ریخته س . خلاصه که خیلی خانومم
خیلیییییی. تو سکوت و خلوت خودم به این
فکر می کنم که کار به بیمارستان نکشه تو
این روزای شلوغ .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۳ ساعت 4:35 توسط ماتیوس
|