تنک یو گاد
امروز یه وقت یهوییدتدونپزشکی باز شد و دیروز
بهم زنگیدن که اگه میتونی بیا. بس که از ترافیک مهر
میترسم حسابی بهشون سپرده بودم که کنسلی داشتن
خبرم کنن. گویا دو تا مریض هم کنسل کرده بودن و
برای بیکار نبودن دکتر و پارو نشدن احتمالی پول ها
بهم آفر دادن که اگه خسته نیستم کارای ریزتر هم انجام بدن.
اولا که فکر میکردم ۳_۴ تا دندون عصب کشی داشته باشم
که اینطور نبود. فقط یک عصب کشی، و جرم گیری ....
و تمام! تا قالبم آمادهبشه. این قسمت خوب ماجرا.
اما بدشاینکه با همه ی فیکساتوری که زده بودم دکتر آنچنان با
دندونم کشتی میگرفت که زیر چشمام سیاه شده بود و
بدتر اینکه فقط با یه سوراخ دماغم نفس می کشیدم!
هر چه بود کابوس تمام شد و فکر هر نوع کار زیبایی
رو هم از مغزم بیرون کردم.
یه چند تا خبر خوب هم هست در مورد خودم که نمیتونم
بنویسم ولی ته ذهنم ازش خوشحالم ... حالا اگه بشه.
امروز هم بعد از ماهها حلیم با شکر خوردم که نوشم باشه
نتونستم مقاومت کنم اما اثراتش رو اشتها زده بیرون.
باقی بقای پدر و مادرم و سایه ی مستدامشون و آدمای
خوش ذات این دنیا.