بی عنوان
فعلا حرفی ندارم با کسی بزنم،
دلم میخواد بچه بودمو و سرمو روپای مادرم میذاشتم
زنده باشن ایشاله، فعلا که شمالن.
نمره های بچه ها رو هم دادم و تمام، تنها ارتباطم با دانشگاه
تمام شد. حوصله ی دوست، دشمن، فامیل و هیچکسی رو
ندارم. نیاز به ریکاوری دارم چطوریشو نمیدونم
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 21:37 توسط ماتیوس
|